تبلیغات
شعر ایرانی - هیچ مانعی وجود نخواهد داشت
 
شعر ایرانی
شعر، معرفی شاعران، داستان های کوتاه و پندآموز،سخنان بزرگان، دانستنیها...
تبلیغات
درباره وبلاگ


سلام به وبلاگ شعر ایرانی خوش آمدید
اگه کسی مایل به ارسال شعر، داستان کوتاه، و یا هر مطلب پندآموز دیگه ای هست که با نام خودش در وبلاگ درج کنیم به ما از طریق ایمیل یا بخش نظرات یا بخش ارتیاط با مدیر اطلاع بدهد
منتظر دیدگاه ها و نظرات شما هستیم
iranipoem@yahoo.com

تبلیغات
نظرسنجی
امتیاز وبلاگ از دیدگاه شما ؟؟؟








پنجشنبه 23 تیر 1390
هیچ مانعی وجود نخواهد داشت
پیرمردی تنها در مینی سودا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی دوستدار تو پدر.
من آنجا اسلحه پنهان کرده ام پدر بخاطر خدا مزرعه را شخم نزن و پسر اینطور گفت.
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد.
و 4 صبح فردا 12 نفر از ماموران اف بی ای و افسران پلیس محلی دیده شدند. و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمردی بهت زده نامه ای دیگر به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟
پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.
نتیجه اخلاقی: هیچ مانعی در دنیا وجود ندار. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید ان را انجام بدهید مانع ذهن است. نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید.




نوع مطلب : داستان های کوتاه و پندآموز، 
برچسب ها : هیچ مانعی وجود نخواهد داشت، داستان، داستان کوتاه، داستان پند آموز، داستان هیچ مانعی وجود نخواهد داشت،


تبلیغات
    47131299645174229437.gif
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :