تبلیغات
شعر ایرانی - در راهروی بیمارستان!
 
شعر ایرانی
شعر، معرفی شاعران، داستان های کوتاه و پندآموز،سخنان بزرگان، دانستنیها...
تبلیغات
درباره وبلاگ


سلام به وبلاگ شعر ایرانی خوش آمدید
اگه کسی مایل به ارسال شعر، داستان کوتاه، و یا هر مطلب پندآموز دیگه ای هست که با نام خودش در وبلاگ درج کنیم به ما از طریق ایمیل یا بخش نظرات یا بخش ارتیاط با مدیر اطلاع بدهد
منتظر دیدگاه ها و نظرات شما هستیم
iranipoem@yahoo.com

تبلیغات
نظرسنجی
امتیاز وبلاگ از دیدگاه شما ؟؟؟








پنجشنبه 30 تیر 1390
در راهروی بیمارستان!
مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب.
در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج می شود.
مرد نفسش را در سینه حبس می کند.
دکتر به سمت او می رود.
مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند.
دکتر : واقعا متاسفم ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم.
اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده.
ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم....
باید تا اخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی
روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی...
اون حتی نمیتونه حرف بزنه، چون حنجرش آسیب دیده...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد.
سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
دکتر : هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مرد!!!




نوع مطلب : داستان های کوتاه و پندآموز، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان پندآموز،


تبلیغات
    47131299645174229437.gif
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :