تبلیغات
شعر ایرانی - وعده پادشاه
 
شعر ایرانی
شعر، معرفی شاعران، داستان های کوتاه و پندآموز،سخنان بزرگان، دانستنیها...
تبلیغات
درباره وبلاگ


سلام به وبلاگ شعر ایرانی خوش آمدید
اگه کسی مایل به ارسال شعر، داستان کوتاه، و یا هر مطلب پندآموز دیگه ای هست که با نام خودش در وبلاگ درج کنیم به ما از طریق ایمیل یا بخش نظرات یا بخش ارتیاط با مدیر اطلاع بدهد
منتظر دیدگاه ها و نظرات شما هستیم
iranipoem@yahoo.com

تبلیغات
نظرسنجی
امتیاز وبلاگ از دیدگاه شما ؟؟؟








پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390
وعده پادشاه
پادشاهی در یک شب سرد زمستانی از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید: آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت: من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.
اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود:
ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم
اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد.......





نوع مطلب : داستان های کوتاه و پندآموز، 
برچسب ها : وعده پادشاه، داستان کوتاه، داستان پندآموز، داستان کوتاه وعده پادشاه،


تبلیغات
    47131299645174229437.gif
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :