تبلیغات
شعر ایرانی - عشق برای تمام عمر
 
شعر ایرانی
شعر، معرفی شاعران، داستان های کوتاه و پندآموز،سخنان بزرگان، دانستنیها...
تبلیغات
درباره وبلاگ


سلام به وبلاگ شعر ایرانی خوش آمدید
اگه کسی مایل به ارسال شعر، داستان کوتاه، و یا هر مطلب پندآموز دیگه ای هست که با نام خودش در وبلاگ درج کنیم به ما از طریق ایمیل یا بخش نظرات یا بخش ارتیاط با مدیر اطلاع بدهد
منتظر دیدگاه ها و نظرات شما هستیم
iranipoem@yahoo.com

تبلیغات
نظرسنجی
امتیاز وبلاگ از دیدگاه شما ؟؟؟








دوشنبه 9 خرداد 1390
عشق برای تمام عمر
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: باید از تو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او
می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم. او آلزایمر دارد چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت وقتی نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که می دانم او چه کسی است...!





نوع مطلب : داستان های کوتاه و پندآموز، 
برچسب ها : عشق برای تمام عمر، داستان کوتاه، داستان کوتاه عشق برای تمام عمر، داستان پندآموز،


تبلیغات
    47131299645174229437.gif
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :